![]() |
![]() |
|
|
پاکت نامه را خالی بفرست از وقتی فراموشم کردی زیباتر شدی دست روی دلم مگذار نه من تورا می شناسم نه تو مرا...!! امشب اعتراف میکنم به خاطر همین است دلم برایت تنگ نمیشود من که کاری نکرده بودم من هم فراموشت خواهم کرد اینجوری خیلی بهتره مگه نه ....!!! دروغگوها رو باید فراموش کرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:10 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
از دسته گلی که به آب دادم تا به دستت برسد چند روزی طول میکشد....! حق داری دلگیر شوی از دستم من و ببخش گاهی زندگی سخت می شود...!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:27 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
وقتی از دنیا و زندگی خسته بشم وقتی از بعضی ها بیزاربشم میرم کوه و در مقابل کوه یه دونه جیغ بنقش میکشم آیا یاری کننده ای هست.....؟ پاسخ را حتما" می شنوم هست .... هست ..... هست بعد به تنهایی شروع به چیدن گلهای وحشی میکنم واسه خودم تاج گل درست میکنم چه ربطی داشت نمیدونم...!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:54 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
من کودکی هامو آزاد میزارم تا هر وقت دلشون خواست بیان جای من بازی کنن آرزو داشتم روزی نیاد که برای حفظ آبرو و اثبات عاقل بودن کودکی هامو زندونی کنم مدام به آن دخمل شاد و سر خوش زیر پوستم اشاره کنم که هیس دخمل عاقل باش
این روزا خیلی به زندگی کردن بدون صورتک فک میکنم این آدم بزرگا خیلی خیلی عجیبن دوست داشتم همه همانطور که هستم من و دوست داشته باشن با همه بچگی ها و دیوونگی هام دلم میخواد برم سفر....!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 17:28 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
اینجا همه چیز عادیه و من خوبم فقط احساس میکنم توی سرم خیلی میخاره آدم وقتی کله اش بخاره انگشت داره واسه خاروندن ساعت می تیکد, ساعت می تاکد
چرا ماهی توی آب خفه نمیشه ......!! فکر کنم دچاره کمبود محبت شدیدی شدم .....!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:15 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
دلتنگی . انتظار . عطش . نمی دانم چه بگويم بغض گلويم را می فشارد
روز دریا شدنت مبارک دریای عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 17:30 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
نامه ای از تو نمی رسد نه پاکتی,نه الکترونیکی دیگر آنقدر دور شده ای که احساس کنم نزدیکی....! هروقت قهوه گرمت را نوشیدی
شومینه را رها کن برگرد از گفته هایم پشیمانم
سکوت بهتره....!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:4 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
توی این چند ساله همش از این شاخه به اون شاخه پریدم
نه پشیمونم , نه خسته هنوز درخت های بی شماری می شناسم که منتظرم هستن ...!!! امروز که تولدمه خودم را می شناسم و به خودم عشق می ورزم اجازه میدهم پذیرای عشق و محبت دیگران باشم بیرون داره برف میاد یه فنجون قهوه می چسبه ...!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 18:46 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
باز این روزا دل گرفتگیم حسابی عود کرده
حسابی قاطی پاطی شدم
این روزا بس قور قور کردم
دلم میخواد ازحالت قورباغگی بیرون بیام
دیگه نمیخوام قورباغه باشم
این کارم خیلی بد بوده خودم میدونم
چرا آیا من اینجوری شدم ....!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 17:11 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
همیشه در عجب بودم ....!
که چرا در جاده دوستی
توی اون هوای ابری غم گرفته
پا به پایم نمی آمدی
حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم
تازه امروز فهمیدم ....!
ریگی که در کفشت بود تو را می آزرد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 11:44 توسط گلی دلـــــــــــبره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یادم باشه اگه خاطرم تنها شد
طلب عـــشــــق زهر بی سرو پایی نکنم...! |
|
RSS
|